تبليغاتX
...خط فاصله لبخند

...خط فاصله لبخند

مردی در مسابقه اطلاعات عمومی شرکت کرده و سعی در بردن جایزه یک میلیون دلاری آن دارد.

سوالات را بخوانید:

 

1- جنگ صد ساله چند سال طول کشید؟

  الف: 116 سال

  ب: 99 سال

  ج: 100 سال

  د: 150 سال

او نمی تواند به سوال پاسخ دهد.

 

2- کلاه های پاناما در چه کشوری تولید می شوند؟

  الف: برزیل

  ب: شیلی

  ج: پاناما

  د: اکوادور

حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک می کند.

 

3-روسها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن می گیرند؟


  الف: سپتامبر

  ب: اکتبر

  ج: نوامبر

  د : می

خوب! بقیه حضار باید به دادش برسند.

 

4- اسم شاه جرج ششم چه بود؟

  الف: ادر

  ب: آلبرت

  ج: مانویل

  د: جرج

این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای کمک می کند.

 

5- نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده است؟

  الف: قناری

  ب:  کانگارو

  ج: توله سگ

  د: موش

در اینجاست که شرکت کننده بخت برگشته از ادامه مسابقه انصراف می دهد.

.

.


.

.

.

.

.

.

.

.
    جوابها:

اگر خیلی خودتان را گرفته اید که همه جوابها را می دانید و به این بنده خدا کلی خندیده اید بهتر است اول جوابها را مطالعه کنید:

 

1-    جنگ صدساله در واقع 116 سال طول کشید.(1337 – 1453)

2-    کلاه پاناما در اکوادور تولید می شود.

3-    انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته می شود.

4-    اسم شاه جرج, آلبرت بوده که پس از رسیدن به پادشاهی به جرج تغییر یافت.

5-    توله سگ. اسم لاتین آن Insulara Canaria  است که یعنی جزایر توله سگ.

+نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت3:16توسط آرتمیس | |

سیگاركشیدن باعث میشه شماهرچه سریعترازشرسلامتی وزندگی به امیدخداخلاص بشیدوبتونیدپابه عرصه های جدیدتری ازجمله جهان آخرت بگذاریدوتجربه های جدیدكسب كنید.

وقتی سیگاربكشین یه سرفه هایی میكنین كه سرجیگرتون حال میاد،انگارقولنج ریه تون روگرفته باشن،یعنی ششتون حال میاد.

اوناییكه سیگاری هستن بعدازیه مدت متوجه میشن كه روابط عاطفی عمیقی باچای ونسكافه پیداكردن.

اگه سیگاری بشین برای مواقع بیكاری،بیعاری،بیخوابی،بیداری،بیزاری،بیذاتی، بیماری،سیرابی وسایرمواقع بهترین امكان رودراختیاردارین.

اگه سیگاری بشین دارای روابط اجتماعی درخشان میشین ومیتونین دوستان جدیدزیادی پیداكنین یعنی :

الف – وقتی شماجزء خریداران سیگارباشین دوستانی روپیدامیكنین كه ازبس دوستتون دارن شماروبه شكل شیرینی میبینن.

ب – وقتی شماجزء مصرف كنندگان سیگارباشین دوستان مهربونتون شماروبه شكل مگس میبینن.درنوع ب دوستی ازطرف شمابسیارعمیقترخواهدبود.

اگه سیگاری بشین توی محیطهای سربسته وعمومی ازدست سیگاریهاحرص نمیخورین واین خودش باعث میشه آرامش اعصاب داشته باشین.

وقتی سیگاری بشین،میتونین توی مسابقه جهانی ترك سیگارشركت كنین وكلی پول به جیب بزنین.

اگه سیگاری بشین،وقتی بااقوام ودوستان به پیك نیك میرین موقع روشن كردن آتیش میتونین روش روشن كردن كبریت درمیان بادوبوران روبه اونانشون بدین وخودتون روبه عنوان یك قهرمان ملی معرفی كنید.

اگه سیگاری بشین باسوپری سركوچتون بیشتررفیق میشین طوریكه اگه یه روزنرین سراغش دلش براتون تنگ میشه.

اگه مخفیانه سیگاربكشین میتونیدباكوچه پس كوچه های اطراف خونه،پشت بام،زیرزمین ودیگرجاهایی كه تاحالازیادبهشون توجه نكردین بیشترآشنابشین.

وقتی مخفیانه سیگارمیكشین باادوكلن،عطرودئودورانتهای ارزون قیمت وهمچنین انواع آدامسهایp.k،خروس نشان، relaxوغیره آشناترمیشین وبه آدمی خوشبوبادندونای سفیدمبدل بشین.

هرچه بیشترسیگاربكشین راحتترمیتونین ازشرپولهایی كه توی جیبتون سنگینی میكنه راحت بشین.

اگه سیگاری بشین توی شهرای بزرگ كه هوای آلوده دارن راحتترمیتونین زندگی كنین.

+نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت2:22توسط آرتمیس | |

اگر گفتيد فرق ما چيه؟!!!! 

اگر گفتید فرق واحد پول ایران و انگلیس چیه؟
در انگلیس شما يك كيف اسکناس مي بريد و  با اوون ماشين مي خريد....اما در ايران شما يك ماشين اسكناس مي بريد و با آن يك كيف مي خريد.
 
 
اگر گفتيد فرق گردش در تهران و پاريس چيه؟
در پاريس هر وقت خواستيد گردش كنيد از ماشين پياده مي شيد و در تهران هر وقت خواستيد گردش كنيد سوار ماشين مي شيد.
 
 
اگر گفتيد فرق يك تخم مرغ در تهران و در مسكو چيه؟
در مسكو اگر تخم مرغ را زير مرغ بگذارند بعد از 21 روز احتمالا يك جوجه از تخم بيرون مي آيد....اما در تهران ممكن است از تخم مرغ هر موجودي بيرون بيايد...مثلا يك شتر.
 
 
اگر گفتيد فرق محل كار ايراني ها و امريكايي ها چيه؟
مردم امريكا در خانه استراحت مي كنند...در اداره كار مي كنند و در خيابان تفريح...اما مردم ايران در خانه تفريح مي كنند...در اداره استراحت و در خيابان كار.
 
 
اگر گفتيد فرق يك نويسنده ايراني با يك نويسنده آلماني چيه؟
يك نویسنده آلمانی وقتی نوشته هايش چاپ شد معروف مي شود و يك نويسنده ايراني وقتي جلوي چاپ نوشته هايش گرفته شد معروف مي شود..
 
 
اگر گفتيد فرق يك تاجر ايراني با يك تاجر عرب چيه؟
تاجر عرب از وقتی شناخته شد موفق و خوشبخت مي شه.... اما تاجر ايراني از وقتي شناخته شد ناموفق و بد بخت مي شه.
 
 
اگر گفتيد فرق پليس راهنمايي و رانندگي ايران با جاهاي ديگه دنيا چيه؟
در همه جاي دنيا وقتي ترافيك ايجاد بشود سرو كله پليس راهنمايي و رانندگي پيدا مي شود...اما در ايران وقتي سرو كله پليس پيدا مي شود ترافيك ايجاد مي شود.
 
 
اگر گفتيد فرق يك آدم موفق در ايران با ساير نقاط جهان چيه؟
در همه جاي دنيا وقتي كسي موفق شود همه به او نزديك مي شوند و با او شريك مي شوند و به او كمك ميكنند ...اما در ايران وقتي كسي موفق شود همه از او فاصله مي گيرند و رابطه شان را با او قطع مي كنند و جلوي كارش را مي گيرند.
 
 
اگر گفتيد فرق يك زنداني در ايران با يك زنداني در اروپا  و امريكا چيه؟
در اروپا و امريكا وقتي كسي زنداني مي شود اعتبارش را از دست مي دهد...اما در ايران وقتي كسي زنداني مي شود اعتبار به دست مي آورد.
 
 
اگر گفتيد فرق سيستم اداري ايران با سيستم اداري كانادا چيه؟
سيستم اداري كانادا چون كار مردم را راه مي اندازد و به آنها كمك مي كند از مردم پول مي گيرد....اما سيستم اداري ايران چون جلوي كار مردم را مي گيرد از آنها پول مي گيرد.
 
 
اگر گفتيد تفاوت دشمن در ايران و جاهاي ديگر دنيا چيه؟
 در همه جاي دنيا وقتي آدم دشمن داشته باشد جلوي كارش گرفته مي شود....در ايران وقتي آدم ها دشمن داشته باشند تازه انگيزه كار پيدا مي كنند.

 

اقتصاد 

اقتصاد مرسوم : 
 
دو تا گاو ماده دارین ... یكیش رو می فروشین و یه گاو نر می خرین... به تعداد گاوهای گله ی شما افزوده میشه و اقتصاد رشد می كنه... پول براتون همینطور سرازیر میشه و می تونین به بازنشستگی و استراحت بپردازین ...


اقتصاد هندی :
دو تاگاو ماده دارین ... اونها رو می پرستین و عبادت می كنین!


اقتصاد پاكستانی :
هیچ گاوی ندارین ... ادعا می كنین كه گاوهای هندی مال شما هستن ... از آمریكا طلب كمك مالی می كنین ... از چین طلب كمك نظامی می كنین ... از انگلیس هواپیماهای جنگی ... از ایتالیا توپ و تانك ... از آلمان تكنولوژی ... از فرانسه زیر دریایی ... از سوییس وام بانكی ... از روسیه دارو ... و از ژاپن تجهیزات ... با تمام این امكانات گاوها رو می خرین و بعد ادعا می كنین كه توسط جهان مورد استثمار قرارگرفتین !


اقتصاد آمریكایی :
دو تا گاو ماده دارین ... یكیش رو می فروشین ودومی رو تحت فشار مجبور می كنین كه به اندازه ی ۴ تا گاو شیر تولید كنه ... وقتی گاوتون افتاد و مرد اظهار تعجب و شگفتی می كنین ... تقصیر رو گردن یه كشور گاودار میندازین و بعد طبیعتا" اون كشور یه خطر بزرگ برای بشریت به حساب میاد ... یه جنگ برای نجات جهان به راه میندازین و گاوها رو به چنگ میارین!


اقتصاد فرانسوی :
دو تا گاو ماده دارین ... دست به اعتصاب می زنین چون می خواین سه تا گاو داشته باشین!


اقتصاد آلمانی :
دو تا گاو ماده دارین ... اونها رو تحت مهندسی ژنتیك قرار میدین ... بعد گاوهاتون ۱۰۰ سال عمر می كنن و ماهی یه وعده غذا می خورن و خودشون شیرشون رو می دوشن!


اقتصاد انگلیسی :
دو تا گاو ماده دارین... كه هر دو تاشون گاو دیوونه هستن! ﴿جنون گاوی دارن! ﴾


اقتصاد ایتالیایی :
دو تا گاو ماده دارین ... نمی دونین كه اونها كجا هستن ... پس بیخیال میشین و میرین سراغ ناهار و شراب و استراحتتون!

اقتصاد سوییسی :
۵۰۰۰ تا گاو مادهدارین ... هیچكدومشون مال خودتون نیستن ... از كشورهای دیگه پول می گیرین كه دارین گاوهاشون رو نگه می دارین!


اقتصاد ژاپنی :
دو تا گاو ماده دارین... اونها رو از نو طراحی ژنتیكی می كنین ... هیكل گاوهاتون یك دهم اندازه ی طبیعی میشه و ۲۰ برابر معمول هم شیر تولید می كنن ... بعد شونصد تا كارتون و عكس برگردون وآدامس با شخصیت گاوهاتون با چشمهای درشت می سازین و اسمش رو میذارین Cowkemon و توی تمام جهان پخش می كنین و می فروشین !

اقتصاد روسی:
دو تا گاو ماده دارین ... اونها رو می شمرین و متوجه میشین كه ۵ تا گاو دارین ... اونها رو دوباره می شمرین و می فهمین كه ۴۲ تا گاو دارین ... اونها رو دوباره می شمرین و متوجه میشین كه ۱۷ تا گاو دارین ... یه بطری ودكای دیگه باز می كنین و به خوردن و شمردن ادامه میدین!


اقتصاد چینی :
دو تا گاو ماده دارین ... ۳۰۰ نفر آدم دارین كه گاوها رو می دوشن ... بعد ادعا می كنین كه سیستم استخدامی و شغلی كاملی دارین و تولیدات گاویتون در سطح بالایی قرار داره و هر كس رو هم كه آمار واقعی رو بیان كنه بازداشت می كنین!


اقتصاد ایرانی :
دو تا گاو ماده دارین كه هر دو تاشون ازباباتون به ارث رسیده ... یكیش رو دولت بابت عوارض و مالیات و خمس و زكات و سهم صداو سیما و سهم بنیاد های مختلف و غیره ضبط می كنه ... دومی رو هم قربونی می كنین و نذر قبولی توی دانشگاه و ازدواج موفق و شغل خوب و بدن سالم و عقل درست و حسابی و ... می كنین و اقتصاد كماكان فلج می مونه

 


+نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت14:45توسط آرتمیس | |

خانمي در زمين گلف مشغول بازي بود. ضربه اي به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بيشه زار کنار زمين شد. خانم براي پيدا کردن توپ به بيشه زار رفت که ناگهان با صحنه اي روب رو شد.
قورباغه اي در تله اي گرفتار بود. قورباغه حرف مي زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کني، سه آرزويت را برآورده مي کنم.
خانم ذوق زده شد و سريع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتي شرايط برآورده کردن آرزوها را بگويم. هر آرزويي که برايت برآورده کردم، 10 برابر آنرا براي همسرت برآورده مي کنم!
خانم کمي تامل کرد و گفت؛ مشکلي ندارد.
آرزوي اول خود را گفت؛ من مي خواهم زيباترين زن دنيا شوم.
قورباغه به او گفت؛ اگر زيباترين شوي شوهرت 10 برابر از تو زيباتر مي شود و ممکن است چشم زن هاي ديگر بدنبالش بيافتد و تو او را از دست دهي.
خانم گفت؛ مشکلي ندارد. چون من زيباترينم، کس ديگري در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزويش برآورده شد.
بعد گفت که من مي خواهم ثروتمند ترين فرد دنيا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت 10 برابر ثروتمند تر مي شود و ممکن است به زندگي تان لطمه بزند.
خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.
آرزوي سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرايي برآورده کرد.
خانم گفت؛ مي خواهم به يک حمله قلبي خفيف دچار شوم!
نکته اخلاقي: خانم ها خيلي باهوش هستند. پس باهاشون درگير نشين.
قابل توجه خواننده هاي مونث؛ اينجا پايان اين داستان نبود. لطفاً ادامه مطلب را ببينيد و بريد حالشو ببريد.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مرد دچار حمله قلبي 10 برابر خفيف تر از همسرش شد.

+نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت14:40توسط آرتمیس | |

وقتي يک دختر حرفي نميزند * ميليونها فکر در سرش مي گذرد / وقتي يک دختربحث نميکند* عميقا مشغول فکر کردن است / وقتي يک دختربا چشماني پر از سوال به تو نگاه

 ميکند * يعني نمي داند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود / وقتي يک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو مي گويد: خوبم*يعني اصلا حال خوبي ندارد / وقتي يک دختر

 به تو خيره مي شود* شگفت زده شده که به چه دليل دروغ مي گويي / وقتي يک دختر سرش را روي سينه تو مي گذارد * آرزو مي کند براي هميشه مال او باشي / وقتي يک

 دختر هر روز به تو زنگ مي زند * توجه تو را طلب مي کند / وقتي يک دختر هر روز براي تو [اس ام اس] مي فرستد * يعني ميخواهد تو اقلا يک بار جوابش را بدهي / وقتي يک دختر به

 تو مي گويد دوستت دارم*يعني واقعا دوستت دارد / وقتي يک دختر اعتراف مي کند که بدون تونمي تواند زندگي کند * يعني تصميم گرفته که تو تمام آينده اش باشي / وقتي يک دختر مي گويد دلش برايت تنگ شده * هيچ کسي در دنيا بيشتر از او دلتنگ تو نيست ....

وقتي يک پسر حرفي نمي زند * حرفي براي گفتن ندارد / وقتي يک پسر بحث نمي کند * حال وحوصله بحث کردن ندارد / وقتي يک پسر با چشماني پر از سوال به تو نگاه مي کند *

 يعني واقعا گيج شده است / وقتي يک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسي تومي گويد: خوبم * يعني واقعا حالش خوبه / وقتي يک پسر به تو خيره مي شود * دو حالت داره يا

 شگفت زده است يا عصباني / وقتي يک پسر هر روز به تو زنگ مي زند * او با تو مدت زيادي حرف مي زند که توجه ات را جلب کند / وقتي يک پسر هرروز براي تو [اس ا م اس] مي

 فرستد * بدون که براي همه "فوروارد" کرده / وقتي يک پسر به تو ميگويد دوستت دارم * دفعه اولش نيست (آخرش هم نخواهد بود) / وقتي يک پسر اعتراف مي کند که بدون تو نمي تواند زندگي کند * تصميم شو گرفته که تورو لااقل واسه يه هفته داشته باشه .......

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت9:18توسط آرتمیس | |

متن در ادامه مطلب


ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت9:14توسط آرتمیس | |

متن نامه ی عشقولانه  در ادامه مطلب


ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت23:3توسط آرتمیس | |

متنی که در ادامه خواهید خواند کاملا مستند می باشد و اصلا هم قصد شوخی ندارم

لطفا جدی باشید

متن کامل در ادامه مطلب


ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت21:37توسط آرتمیس | |

سلام دوستان با مرام خودم

بعد از یک غیبت طولانی مدت چند روزه! برگشتم

 

آخه میدونید پیگیر مسابقات المپیک پکن و  ورزشکاران ‌‌دلاوران نام آوران کشورمون که دارن همینطور در مقیاس ریشتر افتخار آفرینی میکنند بودم

واقعا خسته نباشن به همه تسلیت میگم این افتضاح تاریخی رو

از اونجایی که اگر بنده بیش از این اظهار نظر کنم دوستان بنده رو مورد لطف و عنایت خودشون قرار میدن و اینجانب رو یک غیر کارشناس خطاب خواهند کرد  دیگه ساکت میشینم سر جام و ادامه ی افتخار آفرینی ها رو  دنبال میکنم

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت15:21توسط آرتمیس |

 

از آنجایی که با افتتاح المپیک راه افتخارآفرینی باز شده و همین طور ورزشکاران، دلاوران و نام آوران ما

مشغول افتخارآفرینی هستند و توجه رسانه های غربی را به قدری جلب کرده اند که فدرر و نادال نکرده

اند و همینجور رسانه های غربی دنبال آنها موس موس می کنند که بیایند با آنها مصاحبه کنند توجه

شما را به مصاحبه با این عزیزان جلب می کنم:

بانوی قایقران محترم- مقام: چهارم در گروه چهار نفره

 

خبرنگار: مسابقه چطور بود؟

 

قایقران: خیلی سخت بود، اصلا شبیه بازی تو زمین خاکی های خودمان نبود. رقبام خیلی بازی رو جدی

 گرفته بودند انگار نه انگار المپیک برای نزدیک شدن کشورها و پیام صلح و دوستی می باشد.

 

خبرنگار: چی شد که به این مقام رسیدین؟

 

قایقران: راستش این بادی که می وزید خیلی تاثیر داشت اصلا نمی دونم چرا فقط برای من باد می اومد،

 تا کی باید درمیادین ورزشی شاهد باشیم حق ورزشکارای ما خورده بشه. ولی با این وجود من به نظر

خودم نتیجه ی خوبی گرفتم.

 

 (به خدا این یک جمله رو خودم شنیدم.)

 

 

تست: قایقران محترم فوق در صورتی نتیجه ی بدی می گرفت که بین چهار نفر:

الف. پنجم می شد.

ب. ششم می شد.

ج. هفتم می شد.

د. غرق می شد.

خبرنگار: و حرف آخر.

 

 

قایقران: من خیلی خوشحالم که بین ورزشکارای های لول یعنی سطح بالا (به خدا خودش گفت) بودم و

از اینکه پرچم رو درمراسم افتتاحیه دادند دستم از همینجا از آقای رضازاده و پزشکشون تشکر می کنم و

این برام به اندازه ی مدال طلایی که چینی ها از خیابون منیریه بخرن با ارزش تر بود و از طریق برنامه ی

شما اعلام می کنم حاضرم تا المپیک 2036 پرچم

 

 کشورم رو دستم بگیرم و توجه رسانه ها رو جلب کنم.

 

خبرنگار: سرکار خانوم! ببخشید شما روز حمل پرچم عینک ته استکانی زده بودید و الان عینک ندارین،

علتشو می خواستم بدونم.

 

قایقران: اون روز قرار بود من یه عصا هم دستم بگیرم که دنیا بفهمه زن ایرانی اگه کور و کچل و لنگ هم

باشه بازمی تونه پرچم کشورش رو نیگر داره.

 

آقای قایقران- مقام: پنجم بین شش نفر

 

خبرنگار: قربان! هیچم شدید. تبریک می گم.

 

قایقران: من هم این پیروزی رو تبریک می گم به ملت شریف ایران و خونواده ام.

 

خبرنگار: چی شد که اینجوری شد؟

 

قایقران: من یک هفته پیش حال تهوع داشتم. (عین همینو گفت) رودخونه شونم یک خورده کج بود.

 

خبرنگار: چی شد که ناپرهیزی کردین و آخر نشدین؟ شما فکر هموطنانی رو نمی کنین که ناراحتی  قلبی دارن؟

 

قایقران: تا صد متر پایانی من نفر آخر بودم ولی نفهمیدم چی شد یه دفعه یه نهنگ نفر جلویی منو خورد

 و اینجوری شد کهمن این مقامو از دست دادم، ایناها، اینم بقایای نفر ششمه. خیر نبینه.

 

خبرنگار: حالا الان شما رکوردتو می دونی؟

 

قایقران: نه. ولی فکر کنم رکورد بازی های المپیک 1936 برلن رو زده باشم.

 

خبرنگار: نه. متاسفانه ریدی، رکورد داهات تونم نتونستی بزنی.

 

خانم تیرانداز- مقام: شصتم بین شصت و چهار نفر

 

خبرنگار: از آنجایی که اولین تیراندازهای دنیا ایرانی بودند ما در خدمت افتخار تیرکمون کشورمون

هستیم. خانوم چی شدکه شما به این مقام نائل شدین؟

 

تیرکمون: راستش من داورو هدف گرفتم ولی متاسفانه ایشون جا خالی داد و تیرم خورد به سیبل. من

همینقدر که تیرم وسط راه نیفتاد و رسید به سیبل خدا را شاکرم. اگر کمی شانس می آوردم و همه ی

تیرهام می خورد وسط الان قهرمان بودم.

 

سوال اس ام اسی: به نظر شما آن چهار نفر دیگر چه افرادی بودند؟

 

الف. اسکول

ب. اون یارو پرنده هه که تو رابین هود می گفت شهر امن و امان است و تیر می زد به آسمون. 

ج. دالتون ها

د. داروغه ی ناتینگهام
 

قهرمان بوکس- حذف شده ی شل و پل


خبرنگار: آقا شما می تونین صحبت کنین؟


بوکسور: بله. خدا را شاکرم که زنده از زیر دست حریفم اومدم بیرون و این پیروزی رو تقدیم می کنم به همشهری هام چون

 

 تو فرودگاه همه می گفتن زنده برنمی گردی.

 

خبرنگار: چی شد که چهار امتیاز کسب کردی؟

 

بوکسور: ببینید، بوکس ورزش سنگینیه، حریفم بعد از نیم ساعت بازوهاش درد گرفت و بی خیال شد و

 من تونستم یک هوک راستم رو به هدف بنشونم. و می بینید که فعلا دکترها دستم رو گچ گرفتن تا

اعزام شم آلمان و اونجا عملم کنن.

 

خبرنگار: چطور شد که شما دستکش هاتون رو جا نذاشتین ایران؟


بوکسور: حقیقتش ما از ایران اصلا دستکش نیاوردیم، گفتن برین اونجا چینی اصل بخرین، ما هم دیروز

رفتیم از جمعهبازار اینا رو خریدیم هرکاری هم کردیم تو مترو و مینی بوس نشد جا بذاریم هی یه چینی

 

 فضول اونها رو بر می داشت می داد دستمون.


خبرنگار: تو المپیک های آینده از این حریفت انتقام می گیری؟


بوکسور: البته. ولی به شرط اینکه من یه میله ی آهنی دستم باشه، دستهای اونو هم قپونی بسته باشن.

 
قهرمان دوچرخه سواری- مقام: اصلا به خط پایان نرسید. 
 

خبرنگار: قربان! بگید به هموطنان عزیز که چی شد شما جوگیر شدی و حتی آخر هم نشدی؟ 
 

رکابزن: با سلام و فرا رسیدن این ایام. ما چرخهای دوچرخه هامون قرار بود از سوییس بیاد که هر کاری

 کردیم نیومد. این بود که من دوچرخه رو گرفتم کولم و دویدم. وسط راه خسته شدم یه وانت گرفتم و از

همه جلو زدم و تا مدال المپیک فاصله ی چندانی نداشتم ولی یارو وانتیه هموطن از آب دراومد منو برد

منزلش، هرچی گفتم برادر! منو ببر خط پایان من اومدمبرای کشورم افتخار کسب کنم به خرجش نرفت

 که نرفت. یه چایی داد خوردیم و الان هم که در خدمت شماییم. 

 

خبرنگار: پس اون دو تا هم تیمی هاتون چطوری بدون چرخ تونستن به خط پایان برسن؟ 

 


رکابزن: یکی شون که یه قهرمان ماراتن رو استخدام کرد، دوچرخه رو گذاشت رو کول اون و خودش با

تاکسی رفت تا خط پایان. اون یکی هم چرخ های یه لودر رو وصل کرد به بدنه ی دوچرخه اش. الان هم

شنیدم فقط رباط صلیبی ش پاره شده که قراره پزشک خلیلی عملش کنه.


خبرنگار: شما از اینکه مقامی کسب نکردین ناراحت نیستین؟ 

 
رکابزن: نه. ما اینجا نیومدیم برای کسب مقام ما اومدیم تا با کسب تجربه خودمونو برای میادین بزرگتر آماده کنیم!

 

قهرمان بدمینتون- له شده در بازی نخست

 

خبرنگار: قربان! اول بفرمایید شما با این هیکل و استیل و قیافه و این وضع بازی که انگار دستتونو گرفتن

 مستقیم از پارک لاله آوردن پکن چه جوری جواز حضور در المپیک گرفتی؟ 

 

بدمینتون باز: مگه فکر کردین جواز المپیک جواز آژانسه که نشه گرفت. 

 

خبرنگار: شما چه مدت در اردو بودین؟ 

 

بدمینتون باز: ما نه ماه برای شرکت در مراسم افتتاحیه در اردوی شبانه روزی بودیم. 

  

خبرنگار: تو مراسم خیلی خوب بای بای می کردی، دیگه چه شیرینکاری هایی بلدی؟ 

 

بدمینتون باز: صدای هلیکوپتر در میارم. 
 

خبرنگار: یک و یک و یک، دو و دو و دو، مسابقه ی محله.

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت14:22توسط آرتمیس | |

هم‌كلاسي گرامي:
اين‌كه با وجود اين لب‌هاي شتري و چشماي وق‌زده و پوست مثل ته‌ديگ عدس‌پلو، زحمت زدن يه رژ لب هم به خودت نمي‌دي، بخاطر زيبايي سادگي شما نيست، اعتماد به نفس كاذب متاسفانه معضل بزرگي‌ست!


همكار محترم:
درست است كه چند روزي تا عيد مانده ولي اگه فقط اين‌بار ناپهيزي كنيد و چند روزي زودتر حموم برويد، بنده شخصا تضمين مي‌نمايم كه به هيچ‌كدام از قوانين فيزيكي و شيميايي عالم برنمي‌خورد.

ضمنا يه چيزاي دسته‌داري معمولا جلوي آينه حمام يا دست‌شويي مي‌گذارند كه سرشون پرز دارد، سالي دو سه بار از اينا بكشيد به دندانتان، اعضاي شركتي رو از نگراني مي‌رهانيد.

مُرديم بس‌كه از دهن نفس كشيديم!

دوست‌دختر عزيز:
در وجود ما چيزي به نام غيرت وجود ندارد و چند سالي هست كه نه تنها من، بلكه روي هيچ پسري اين آپشن بصورت ديفالت نصب نمي‌شود. هم شوما مي‌داني چه خبر است و هم ما بهتر از شوما اين جاده‌هاي خاكي رو طي كرده و انتهاي پيچش هم شاشيده‌ايم، فلذا احتياجي به اين گوشه كنايه‌ها و تيكه‌ها نيست، همين كه هروقت من در دسترس بودم و خانواده در دسترس نبودن، شوما در دسترس باشي ما رو از اين دوستي كفايت مي‌كند!

دوره فعلي زمانه حق انتخاب‌هاست، هركدام‌تان كه براي اين دو سه ساعت‌هاي روزهاي فرد، كمتر اذيت كند و توقع [مالي و معنوي] پايين‌تري داشته باشد و البته ديرتر دل آدم را بزند، شانس بقايش بيشتر است.


پدر بزرگوار:
رمز ماهواره 1353 است. بجاي اين‌كه هي اول و آخر شماره تلفن‌هاي خونه و موبايل‌هاي‌مان را چك كني بهتره سال ازدواج‌تان را يادتان باشد.

ضمنا مولتي‌ويژن و ايكس‌ايكس‌ال از كانال 777 به بعد مرتب چيده شده‌اند، قبلش با من هماهنگ كنيد تا هم وقتتان را الكي صرف ديدن اين تلفني‌ها نكنيد، هم صبح موقعي كه جلوي تلويزيون خوابتان برده است، مادري را شگفت زده ننمائيد!


مادر مهربان:
وياگرا گران است، اين قرص ترامادول و كلوميپرامين را كه توي كشوي ميزمان پيدا كرده‌ايد مصرف ديگري دارد!! انقدر مات و مبهوت در خانه ما را نظاره نكنيد.


استاد ارجمند:
درست است كه خير سرمان فوق ليسانس مي‌خوانيم ولي "رياضي1" را چهاربار افتاديم و "رياضي2" را از جلويي نوشتيم، "معادلات" را با استاد، نقدي حساب كرديم و "محاسبات" را به زور پروژه پاس كرديم و برگه سفيد "آمار و احتمالات" ام را هم خودم نمي‌دانم چجوري 10 شد و رياضي مهندسي را هم بعد از سه بار افتادن "معرفي به استاد" كرديم.

فلذا بسط مك لورن و سينوس هيپربوليك و معادله سهمي كه سهل است، سينوس30 درجه را هم با ماشين‌حساب مي‌زنيم، پس عاجزانه درخواست داريم فعلا از ما يكي بكشيد بيرون تا ببينيم براي آخر ترم چه گِلي مي‌توانيم به سرمان بگيريم.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1387ساعت15:23توسط آرتمیس | |

در بعضي از روشها رگه هايي از مازوخيسم نيز وجود دارد

۵۰ روش در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت16:43توسط آرتمیس | |